پنجشنبه  , 20  بهمن  1390
  صفحه اصلی خاطرات اسارت رمضان در اسارت
رمضان در اسارت مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط مدیر   
يكشنبه ، 24 مرداد 1389 ، 12:35

 

تو اسارت ماه رمضان که میشد حال و هوای معنوی بچه ها بیشتر میشد چون واقعا میدونستن میخوان برن مهمونی معبود .

بگذریم از برنامه های اونجا براتون بگم

غذای سحری48
شاید فکر کنین توی کشور مسلمونی مثل عراق اونا هم توی ماه رمضان غذا رو برا ما سحر آماده میکردن در صورتی که اینطوری نبود .
ما همون غذای ظهر رو می گرفتیم وپس از تقسیم بین خودمون هر کسی به روش خودش نگهداری میکرد ما بشقابهایی روحی داشتیم که برنج ی رو که ظهر مهمون داده بودن رو توی اون میریختیم وبعلت خام بودن برنج روی برنج آب میریختیم تا قبل از اینکه به معده ما برسد هر فرمی میخواهد بگیرد و بعضا مقدار آن به خاطر خامی افزایش می یافت و روی او رو میپوشوندیم تا غبار روی اونو نگیره که در کل نگهداری برنج در اونجا تخصص و تجربه خاصی میخواست به خاطر یکی هوای گرم بود و دیگر اینکه چون امکانات سرمایشی جهت نگهداری مواد غذایی وجود نداشت . غذا رو هم که ظهر میدادن . سحر که میشد سفره ای که بچه ها از گونی های برنج با روکش پلاستیکی که توسط نخ حوله و سوزنی که از سیم خاردار درست کرده بودن درست شده بود رو می انداختیم و شروع به سحری خوردن میکردیم .

دعای سحر
بچه هایی که دعا خون بودن زودتر از دیگران سحری خود رو می خوردن و همزمان با خوردن سحری بچه ها شروع میکردن به خواندن دعای سحر و تا وقت اذان صبح دعا خوندن طول میکشید و در این بین یکی از بچه ها زمان باقیمانده تا اذان را هر چند دقیقه تکرار میکرد . یعنی ما سحری خوردنمان در استودیو بود و به قول امروزی ها آنلاین برگزار میشد تا اینکه هنگام اذان فرا میرسید و پس از اذان نماز جماعت برگزار میشد .

 

نماز جماعت21
برگزاری نماز جماعت هم در اونجا مثل اینجا راحت نبود که بری مسجد یا یه عده نمازگزار پشت سر یه نفر وایسن نماز بخونن اونم برا خودش مقدماتی داشت باید یه نفر از اول حواسش جمع بود که نگهبانها داخل اردوگاه نباشن . با یک آینه کوچک که اونم برا تراشیدن صورت بهمون داده بودن وما پس از شکستن آینه قطعه ای از اون رو به دسته یک مسواک شکسته وصل می کردیم و یک نفر از بچه ها آهسته اونو از توری پنجره که بصورت حرفه ای بریده شده بود بیرون میداد و اطراف رو می پایید که نگهبانها وارد اردوگاه نشوند و یا اگر اومدن سریع خبر دهد تا مبادا باعت اذیت و شکنجه امام جماعت شود و یا بچه ها رو ببرن کتک بزنند .

 

قرآن11

در طول روزهای ماه رمضان بچه ها مشغول اعمال ماه رمضان و خوندن قرآن می شدند تقریبا هر فرد حدود پنج شش بار و بعضا بیشتر قرآن رو دور میکردند بماند که کلاسها نهج البلاغه و ... بود اما در ماه رمضان جلسات قرآن رونق بیشتری داشت .

غذای افطار
افطار هم که میشد بچه ها آشی رو که از صبح مانده بود با اضافه کردن مقدار آب به آن برای اینکه آب آن تبخیر شده بود افطار میکردند که البته غذای شام هم به اون اضافه میشد و یک افطار مفصلی میخوردیم بعضا که ظهرها مرغ داشتیم به ازای هر ده نفر یک مرغ میدادن که ما استخونهای آنرا جدا میکردیم و سپس به تساوی بین بچه ها تقسیم میکردیم و سپس استخوانها را با مقداری برنج مخلوط کرده و توی سطل فلزی میریختیم و روی چراغ علاءالدین میگذاشتیم و با اضافه کردن مقداری آب و نمک به اصلاح سوپی جانانه درست میکردیم و نوش جان میکردیم

 

شبهای احیا37
شبهای احیا و شب زنده داری دیگه کسی نبود که بیدار نباشه انجام مراسمات شبهای احیا خواندن دعا از جمله دعای جوشن کبیر و مراسمات عزاداری ارباب و ذکر مصائب اون حضرت ، خواندن نماز قضا و نمازهای مستحبی وارده از جمله کارهایی بود که بچه ها در اون شرایط سخت اسارت  در ماتم از دست دادن اولین شهید محراب مولامون علی علیه السلام به سوگ می نشستن.

محسن غیور

تصاویر : اقتباس از کتاب حماسه مقاومت ، تصویرگر برادر آزاده عباس فلاحتی

آخرین بروز رسانی مطلب در چهارشنبه ، 27 مرداد 1389 ، 20:01
 

ارسال نظر


کد امنیبی
به روز رسانی