به رسم نظم و انضباط ارتشي ها راس ساعت قرار مصاحبه، به تحريريه خراسان مي آيد. خاطراتش از ۸ سال و ۳ماه اسارت را شيرين و جذاب بازگو مي کند گاهي مي خندد و گاهي هم بغض مي کند. وقتي از شهادت دوستانش هنگام کمين خوردن و اسارت مي گويد، وجودش مملو از حسرت و بغض مي شود. سرهنگ «علي رضا عليرضايي» را مي گويم آزاده و جانباز ارتشي که ساعتي پاي صحبت ها و خاطراتش از دوران اسارت نشستيم. ۱۳۶۱/۴/۲۳در عمليات رمضان شرق بصره به اسارت درمي آيد و سال ها بعد، يعني ۶۹/۶/۱ طعم شيرين آزادي را مي چشد.
٢٦ مرداد، سالروز آغاز بازگشت آزادگان به ميهن اسلامي/ شيطنتهاي يك اسير ١٧ ساله در اردوگاه (عنبر) عراق
به نقل از خبرگزاري دانشجويان ايران (ایسنا) - مشهد
حتي دوران پر مشقت اسارت و سختگيري نيروهاي بعثي هم نتوانست قدري از شيطنتهاي سليمان كه در آن زمان 17 سالگياش را سپري ميكرد، بكاهد؛ روحيهاي كه به گفته خودش به او و ساير اسرا در تلطيف شرايط دشوار كمك شاياني كرد.
سليمان حاجيميرزاجان در گفتوگو با خبرنگار سرويس فرهنگ و حماسه خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) - منطقه خراسان، صحبت را از اصرارها و التماسهاي يك سالهاش به خانواده براي اعزام به جبهه آغاز ميكند و ميگويد: برغم سن كمي كه داشتم به خاطر سابقه 4 سالهام در خصوص كار روي ماشينهاي سنگين در عمليات والفجر 3 مسوول واحد مهندسي - رزمي تيپ 21 امام رضا(ع) شدم. شبها تا اذان صبح پشت بلدوزرها مينشستيم و براي رزمندهها سنگر و خاكريز ميزديم.
تو اسارت ماه رمضان که میشد حال و هوای معنوی بچه ها بیشتر میشد چون واقعا میدونستن میخوان برن مهمونی معبود .
بگذریم از برنامه های اونجا براتون بگم
غذای سحری شاید فکر کنین توی کشور مسلمونی مثل عراق اونا هم توی ماه رمضان غذا رو برا ما سحر آماده میکردن در صورتی که اینطوری نبود . ما همون غذای ظهر رو می گرفتیم وپس از تقسیم بین خودمون هر کسی به روش خودش نگهداری میکرد ما بشقابهایی روحی داشتیم که برنج ی رو که ظهر مهمون داده بودن رو توی اون میریختیم وبعلت خام بودن برنج روی برنج آب میریختیم تا قبل از اینکه به معده ما برسد هر فرمی میخواهد بگیرد و بعضا مقدار آن به خاطر خامی افزایش می یافت و روی او رو میپوشوندیم تا غبار روی اونو نگیره که در کل نگهداری برنج در اونجا تخصص و تجربه خاصی میخواست به خاطر یکی هوای گرم بود و دیگر اینکه چون امکانات سرمایشی جهت نگهداری مواد غذایی وجود نداشت . غذا رو هم که ظهر میدادن . سحر که میشد سفره ای که بچه ها از گونی های برنج با روکش پلاستیکی که توسط نخ حوله و سوزنی که از سیم خاردار درست کرده بودن درست شده بود رو می انداختیم و شروع به سحری خوردن میکردیم .
دعای سحر بچه هایی که دعا خون بودن زودتر از دیگران سحری خود رو می خوردن و همزمان با خوردن سحری بچه ها شروع میکردن به خواندن دعای سحر و تا وقت اذان صبح دعا خوندن طول میکشید و در این بین یکی از بچه ها زمان باقیمانده تا اذان را هر چند دقیقه تکرار میکرد . یعنی ما سحری خوردنمان در استودیو بود و به قول امروزی ها آنلاین برگزار میشد تا اینکه هنگام اذان فرا میرسید و پس از اذان نماز جماعت برگزار میشد .
دومين همايش بزرگ فرهنگي آزادگان اردوگاه تكريت 11 مردادماه 89 مشهد مقدس برگزار ميشود. این این همایش همزمان با بيستمين سالگرد ورود آزادگان به مهين اسلامي، با حمايت مؤسسه فرهنگي پيام آزادگان و همكاري سازمان بنياد شهيد و امور ايثارگران استان خراسان رضوي، همكاري و حمايتهاي ديگر نهادها و سازمانها و ارگانهاي دولتي و خصوصي استان خراسان رضوي، در روزهاي ششم،هفتم و هشتم مردادماه 89 در دانشگاه فردوسي مشهد برگزار ميشود.. در اين همايش، حجتالاسلاموالمسلمين ابوترابي نايب رييس مجلس شوراي اسلامي، آزاده دكتر محمد دهقان، نماينده مردم چناران و طرقبه و شانديز و عضو هيات رييسه مجلس شوراي اسلامي و استاندار خراسان رضوي و ديگر مقامات لشكري و كشوري و استاني حضور خواهند داشت.
جستجو
لینک به سایت
برای قرار دادن لینک سایت کد زیر را در وب سایت خود قرار دهیدو سپس ما را مطلع سازید تا ما نیز لوگوی شما را در سایت به نمایش در آوریم .